بر در و دیوار عرش بیرق و پرچم زدند
حور و ملک نوحهخوان، حلقهی ماتم زدند
سال و مهی نو رسید، کهنه غمی تازه شد
دفتر ایام را داغ محرم زدند
نظرات () 
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانهای افتادهام در دام دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
بس نگویم شمهای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
نظرات ()






ولادت شفیعه روز جزا
حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمام عاشقان گرامی باد











نظرات ()
مفضّل بن عمر گوید:
منصور دوانیقی شخصی را پیش فرماندار خود٬ حسن بن زید- که فرماندار او در مکّه و مدینه بود- فرستاد وبه او دستور داد که: خانه جعفر بن محمد علیه السلام را آتش بزند.
آنها دستور را اجرا و خانه امام صادق علیه السلام را آتش زدند٬ شعله آتش بر در خانه و اتاقها رسید٬ امام صادق علیه السلام پا روی آتش می گذاشت و از روی آن می رفت و می فرمود:
أنا ابن أعراق الثری و أنا ابن إبراهیم خلیل الله.
من فرزند بهترین رگه ها و ریشه های زمین و ارکان آن ٬ یعنی فرزند حضرت اسماعیل هستم٬ من پسر حضرت ابراهیم خلیل الله هستم.
<المناقب:۴/۲۳۶ ٬بحارالأنوار:۴۷/۱۳۶ ضمن ح ۱۸۶.نظیر این روایت را ابن حمزه در «الثاقب فی المناقب» نقل نموده است.>
نظرات ()یکسالی میشه که تو این محیط چیزی ننوشتم،واقعیت قصد نوشتن هم نداشتم
ولی نمیدونم چی شد که امشب یک دفعه هوس کردم سری به وبلاگم بزنم و با دیدنش
خاطراتم زنده شد و نتونستم جلوی خودم بگیرم و اومدم که بلاگم رو بروز کنم
مینویسم تا یادگار باقی بمونه
شاید روزگاری بیاد و من نباشم،تعارف که نداریم شاید روزگاری بیاد و من زیر خاک باشم
و این نوشته هاست که باقی میمونه،فرقی نمیکنه که مخاطب منو بشناسه یانه فقط اگه یه مقداری فکر کنه می فهمه که روزگاری صاحب این وبلاگ زنده بود ولی حالا زیر خاک خوابیده و تو این دنیا دنی فقط ازون یادگاری هاش باقی مونده
این وبلاگ هم میتونه یکی از اون یادگاری ها باشه
اما جدا از این بودن و نبودن ها مخاطب (اگه اهل تفکر باشه ) به این فکر فرو میره که عجب دنیای کوچیکیه یکروزی نویسنده این وبلاگ با حال و هوای خودش این وبلاگ رو بروز میکرد و الان دیگه ازش خبری نیست
آره رفیق دنیا خیلی کوچیکه خیلی زندگی دنیا کوتاه تا چشم روی هم میزاری وقت تموم میشه
ای کاش اینقدر دنیا رو جدی نمیگرفتیم که بخاطرش حاضر بشیم یکسری از اعتقاداتمون رو هم زیر پا بزاریم ...
دلم گرفته از یکسری از اتفاقاتی که برام افتاد
میخواستم یه مقداری با خودم دردل کنم و ازون دلتگی هام بگم ،ولی نتونستم حتی تو این محیط دردل کنم....
خیره
هرچه از دوست رسد نیکوست
در پایان باید بگم خداجون به قول مشتی ها دمت گرم
هرچی تو بخوای عشقه تو خالقی و من مخلوق پس تو صلاح من رو بهتر میدونی
منم خودم میسپرم به خودت هرچه بادا باد.....
کجا یابم وصال چون تو شاهی
من بدنام زند لاابالی
یا علی مدد
التماس دعا
نظرات ()